تبليغاتX
سیگنل - کلاهش پس معرکه است .
در زمان گذشته ، معمول بود که شعبده باز ها در سر چهارراه ها ، معرکه مي گرفتند يعني هنرها و شعبده بازي هاي خود را به تماشاچيان نشان مي دادند و از آنان ، مبلغي ÷و دريافت مي کردند . به اين ترتيب که شعبده باز در وسط چهارراه سفره اي پهن مي کرد و با کمک دستيارش ، مشغول شعر خواني و سوال و جواب مي شد . اطراف اين سفره تا مسافت يکي دو متر ، کاملا باز بود و جزو حريم معرکه گير محسوب مي شد که هنگام انجام برنامه ، در آن رفت و آمد مي کرد .
خارج از اين محوطه ، تماشاچيان ، دايره وار مي ايستادند و هنر نمايي معرکه گير را تماشا مي کردند . چنان چه بر تعداد تماشاچيان افزوده مي شد ، معرکه گير ، صف هاي اول و دوم و سوم را مجبور مي کرد بنشينند تا بقيهي تماشاچيان که ديرتر رسيده و در عقب جمعيت ايستاده بودند ، بتوانند بساط معرکه گيري را ببينند و از شيرين کاري هاي معرکه گير استفاده کنند .
گاهي اوقات اتفاق مي افتاد يکي از تماشاچيان که در صف جلو نشته بود ، با اطرافيان اختلاف پيدا مي کرد و يا رفتاري از او سر مي زد که موجب حواس پرتي معرکه گير و برهم خوردن نظم مي شد . در اين مواقع ، يکي از تماشاچيان براي برطرف کردن مشکل ، کلاه آن شخص مزاحم را که در صف اول نشسته بود ، بر مي داشت و به خارج از دايره يعني پس معرکه ÷رتاب مي کرد .
پيداست شخص زاحم که کلاهش پس معرکه افتاده بود ، براي بدست آوردن کلاهش ، به ناچار از معرکه خارج مي شد و ديگران جايش را مي گرفتند و ديگر نمي توانست به صف اول باز گردد .
از همين دوران بود که « کلاهش پس معرکه است » به صورت ضرب المثل در آمد و در موارد مشابه و هنگامي که شخص در اموري که افراد زيادي شرکت دارند ، با وجود تلاش و فعاليت خستگي ناپذير ، به مقصود نمي رسد ، به کار مي رود .
نوشته شده توسط نیما در چهارم اردیبهشت 1388 |